الشيخ المنتظري

208

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

است . « جهّال » جمع « جاهل » به معناى نادانان ، و كنايه از همان بنى اميّه است كه حضرت را مورد تهمت قرار داده اند . يعنى آيا همين كه اين نادانان مرا مىشناسند و سوابق مرا مىدانند ، اين سابقه من آنها را از تهمت زدن جلوگيرى نمىكند ؟ « وَلَمَا وَعَظَهُمُ اللهُ بِهِ اَبْلَغُ مِنْ لِسَانِى ! » ( و آنچه خداوند بر سبيل پند بيان فرموده از زبان من بليغ تر و گوياتر است . ) « لام » در « لما وعظهم » براى توطئه قسم است ; يعنى به خدا سوگند آنچه خدا وعظ و موعظه فرموده « ابلغ من لسانى » رساتر و بليغ تر از موعظه ها و سخنان من است ; يعنى مثلا اين كه خدا در قرآن راجع به حرمت غيبت سخن گفته ، گفته خدا خيلى از موعظه من گوياتر است . پس اگر به سابقه من در اسلام توجّه نمىكنيد ، لااقل به موعظه هاى خداوند در قرآن توجّه كنيد تا همين باعث شود كه از تهمت زدن به من و عيب جويى از من دست برداريد . جايگاه رفيع قرآن و امام « اَنَا حَجِيجُ الْمَارِقِينَ ، وَخَصِيمُ الْمُرْتَابِينَ » ( من با خارج شوندگان از دين احتجاج مىكنم ، و با شك كنندگان در دين دشمنى مىنمايم . ) « حجيج » به معناى احتجاج كننده است . « مارقين » جمع « مارق » به معناى كسى است كه از دين بيرون رفته باشد . « خصيم » از مادّه « خصم » به معناى مخالف و دشمن است . « مرتابين » جمع « مرتاب » به معناى شك كننده در دين است . مىفرمايند : هر كسى از دين بيرون مىرود با او احتجاج مىكنم ، و كسانى هم كه در دين شك و ترديد مىكنند مخالف آنها هستم . « وَعَلَى كِتَابِ اللهِ تُعْرَضُ الاَْمْثَالُ ، وَبِمَا فِى الصُّدُورِ تُجَازَى الْعِبَادُ » ( كارهاى همسان و مشتبه بر قرآن عرضه مىشوند ، و بندگان خدا به آنچه در سينه دارند جزا داده مىشوند . )